السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
133
تفسير الميزان ( فارسي )
اشاره كند ، و بفرمايد : اشتقاق و جدا شدن چيزى از چيز ديگر به هر قسم كه تصور شود وقتى ممكن است كه آن چيز اولى مركب از اجزايى باشد تا يك جزء آن جدا گردد ، و خداى سبحان جزء ندارد ، بلكه از هر جهت واحد است . با اين بيان روشن گرديد كه كلمه « عباده » بيانى است براى كلمه « جزءا » . و اشكالى نيست در اين كه بيان مقدم بر مبين شده و همچنين اشكالى نيست در اين كه بيان به صورت جمع آمده و مبين به صورت مفرد . * ( « أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَأَصْفاكُمْ بِالْبَنِينَ » ) * يعنى آيا خدا از بين همه مخلوقاتش دختران را براى خود فرزند گرفت و پسران را خالص براى شما كرد كه هر چه پسر باشد مال شما باشد و او جز دختر نداشته باشد چون شما از دختران خوشتان نمىآيد و آنها را پستتر از پسران مىپنداريد ، و اين پستتر را از خدا و جنس شريفتر را از خود مىدانيد ؟ و اين حرف با اينكه فى نفسه سخنى است محال يك نوع توهين و كفران به خدا نيز هست . و اگر « اتخاذ بنات » را مقيد كرد به قيد « مما يخلق » براى اين است كه مشركين قائل بودند به اينكه ملائكه - با اينكه به زعم آنان داراى ربوبيت و الوهيتند - مخلوق خدا هستند . نكته ديگرى كه تذكرش لازم است التفاتى است كه در اين آيات به كار رفته . در آيه قبل ، مشركين غايب فرض شده بودند ، مىفرمود : « و جعلوا » و در اين آيه مخاطبشان قرار داده مىفرمايد « و أصفاكم » و اين براى آن است كه توبيخ آنان را بجا و حق به جانب كند . و اگر كلمه « بنات » را بدون الف و لام و كلمه « بنين » را با الف و لام آورده به منظور اين است كه بفهماند : دختران در نظر مشركين خوار و حقيرند ، و پسران عزيز و محترم . * ( « وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُه مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ » ) * كلمه « مثل » به معناى نظير و همجنس هر چيز است . و معناى « مثل زدن چيزى » به معناى اين است كه آن را مجانس چيزى بگيرى . و منظور از * ( « بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا » ) * جنس ماده است . و كلمه « كظيم » به معناى كسى است كه مملو از اندوه و خشم باشد . و معناى آيه اين است كه : حال مشركين چنين است كه وقتى به يكى از ايشان مژده مىدهند كه همسرت دختر زاييده با اينكه همين دختر را شبيه و همجنس خدا مىداند ، چهره اش از اندوه سياه مىشود ، در حالى كه دلش مملو از اندوه و خشم است ، چون نه تنها دختردارى را دوست نمىدارد ، بلكه از آن ننگ هم دارد ، اما همين دختر را براى خدا مىپسندد .